تبليغاتX
.:*ابراهيم در آتش*:.
دلم گفت باید که همت کنی ز «همت» برایم حکایت کنی
ز همت که شوری دگر داشته است در آتش حضوری دگر داشته است
سرودن زمردی که از سر ، گذشت سرودی است خونبار این سر گذشت
ز همت که تا با خدا عهد بست همه عهدهای دگر را شکست
زهمت که در اسمان خانه داشت حریمی پر از بال و پروانه داشت
ز همت که در جبهه پر می کشید گه حمله چون رعد سر می رسید
ز همت که در عشق آوازه داشت به شور کهن همتی تازه داشت
ز همت که عزمی گران سنگ داشت دلی شعله ور ، غیرت آهنگ داشت
ز همت که آوازه اش ماندنی است هماره سفرنامه اش خواندنی است
ز همت که دل بر خدا بسته بود به آیین آینه پیوسته بود
ز همت که در لحظه های دعا دلی داشت سرشار از یاد خدا
سری پر زشور و دلی پر شکیب زبانی پر از راز «امن یجیب»
زهمت که با همت خویشتن رهانید خود را ز زندان تن
خدایا مرا همتی کن عطا که با چشم همت بجویم تو را
+ نوشته شده توسط کوثر در دوشنبه 1387/04/17 و ساعت 11:53 |

از سخنان جانشين فرمانده لشكر 31 عاشورا شهيد حميد باكري در سال 61 قبل از عمليات والفجر:

« دعا کنید که خداوند شهادت را نصیب شما کند، در غیر این صورت زمانی فرا می رسد که جنگ تمام می شود و رزمندگان امروز سه دسته می شوند:
۱) دسته ای راه بی تفاوتی را بر می گزینند و در زندگی مادی غرق می شوند.
۲) دسته ای به مخالفت با گذشته خود برمی خیزند و از گذشته خود پشیمان می شوند.
۳) دسته ای به گذشته خود وفادار می مانند و احساس مسئولیت می کنند که از شدت مصائب و غصه ها دق خواهند کرد.
پس از خدا بخواهید که با وصول شهادت از عواقب زندگی بعد از جنگ در امان بمانید. چون عاقبت دو دسته اول ختم به خیر نخواهد شد و جزء دسته سوم ماندن هم بسیار سخت و دشوار خواهد بود. »

 

+ نوشته شده توسط کوثر در پنجشنبه 1387/03/16 و ساعت 17:21 |
قسمتی از شعر« مولا ویلا نداشت »


راستی یاد شهیدان بیت المقدس به خیر!
جهان آرا که بود؟
حاج همت که بود ؟
حاج عباس از دنیا یک قرآن جیبی داشت
شهید خرازی
شهید نوری
سرداران بی دست
شهیدان گمنام
بی یادنامه ،
بی سنگ قبر.
عاصمی پودرشد
یوسف نوشته بود :
« خدایا ، یوسف هم شهید شد او را بیامرز»
اسماعیل وصیت کرد روی قبرش بنویسند:
« پرکاهی تقدیم به آستان الهی »


زمستان66
علیرضاقزوه

+ نوشته شده توسط کوثر در جمعه 1387/03/03 و ساعت 16:43 |

تقديم به سيد مرتضي آويني


اي يكه سوار شرف،اي مرد تر از مرد بالايي من! روح تو در خاك چه مي كرد؟
مي گفت:بمان! - عشق چنين گفت كه بشتاب -
مي گفت:برو! - عقل چنين گفت كه برگرد -
ديروز يكي بودم وبا تو ، ولي امروز تو نور تر از نوري ومن گرد تر از گرد
يك روز اگر از من وعشق تو بپرسند: (( پيغمبرتان كيست ؟)) بگو درد،بگو درد
اي چشم و زبان شهدا،هيچ زباني چون حنجره ات،داغ مرا تازه نمي كرد!


عليرضا قزوه - ۱۳۷۱

+ نوشته شده توسط کوثر در دوشنبه 1387/02/23 و ساعت 18:53 |
خورشید صادقانه در سایه ی چشمان محبوبت

به پناه آرمیده

و راه افق را

پشت نجابت نگاهت می جوید

ای خون دوباره شهر

سردار بی سر جزیره عشق و جنون

ای بلند تر از فریادهات!

فریاد تو

فریاد تو

هر روز از ذهن شهر می گذرد

ای نگاه محجوب

که خورشیدها زیر نگاه گرمت

به تمنا آمده اند

ای رفته تا استواری کوه

ای ایستاده روبروی باد... طوفان!

تمام جهان هم اگر برابر نامت بایستند...

سرو تو کجا و حیاط عالم کجا؟!


ای جگرآورتر مرد!

از آن همه بالا ... که تویی

نگاهت را از سطح شهر بگذران

تا ببینی

مردان بی تو مانده ی شهر را

که به امید ماه تو می جویند آسمان شب را ....

ای مرد!

ای مرد!

ای مرد!

نگاهمان کن که شاید در آتش نگاهت ذوب شویم...

که شاید رها شویم...

که شاید...

 

+ نوشته شده توسط کوثر در یکشنبه 1387/02/08 و ساعت 20:0 |
گفتم:«جون مادرت بسه.آخه تا کی می خوای بری و با بدن تیکه تیکه برگردی؟شاید تو اصلا قرار نیست شهید بشی...آخه چه دردته؟».

گفت:«درمان عشق جز به لقای حبیب نیست

                                                             این درد چاره اش به دوای طبیب نیست»

گفتم:«بابا ای والله... چقدرم روت زیاده!... اگه قرار بود همون اولش خدا قبولت می کرد دیگه»

گفت:« در وصالی که شود زود میسر مزه نیست

                                                           چند روزی به میان نامه و پیغام خوش است»

این را گفت و آماده رفتن شد.

آر.پی.جی را محکم زیر بغلش زده بود.نمی دانم چرا؟شاید می خواست نشان دهد که با یک دست هم می تواند تیر اندازی کند.پلاکش زیر تیغ آفتاب برق می زد.

 

 

+ نوشته شده توسط کوثر در جمعه 1387/01/30 و ساعت 18:57 |
... همه خوشحال بودند.سیب های سرخ بر روی مهمان ها لبخند می زدند.همه چیز ساده و بی آلایش بود.تا چند لحظه ی دیگر خطبه عقد خوانده می شد.«علی» پیشانی اش را با دستمال سفیدی پاک کرد. دلش می خواست چیزی به عروس بگوید...اما تردید اجازه نمی داد.

همه فکرهایش را کرده بود.پیش از مراسم خیال می کرد به سادگی حرفش را خواهد گفت.اما وقت داشت می گذشت و خطبه عقد در حال آغاز بود.دل به دریا زد و گفت:

«...شنیده ام که عروس در مراسم عقد هر چه از خدا بخواهد حاجتش برآورده می شود!»

سرانجام حرف دلش را گفته بود.عروس نگاهش کرد و پرسید:

«چه آروزیی داری؟»

به مشکل ترین قسمت سخنش رسیده بود.یا باید حالا می گفت یا هیچ وقت!

- «اگر علاقه ای به من دارید و به خوشبختی من فکر می کنیدلطف کنید از خداوند برایم شهادت بخواهید!»

عروس گیج شد.خیال می کرد آنچه که می بیند یا می شنود در خواب اتفاق می افتد.اما «علی» چند بار آهسته و با التماس قسم خورد و عروس هنگامی که داشت خطبه عقد خوانده می شد برای «علی» و خودش شهادت خواست.

آن وقت با چشمانی پر از اشک «علی» را نگاه کرد.«علی» از طرز نگاه او فهمید که دعای خیر درباره اش انجام گرفته است.برای همین نفس راحتی کشید و خوشحالی به چهره اش دوید...

 

+ نوشته شده توسط کوثر در جمعه 1387/01/16 و ساعت 19:9 |

ما که این همه برای عشق آه و ناله می کنیم

راستی چرا در رثای بی شمار عاشقان

که بی دریغ

خون خویش را نثار عشق می کنند...

از نثار یک دریغ هم دریغ می کنیم!

                                              مرحوم قیصر امین پور

 

افرادی هستند که نبودنشان به اندازه بودن شان تأثیرگذار است،آنچنان که آئینه ای می شوند برای انعکاس چیزی که در ذهن و قلبمان به دنبال آنیم؛

بودن را به گونه ای دیگر معنا می بخشند.احساس درونی که از یافتنشان زیر پوست تنمان جریان دارد، داغ تر از آن است که گونه ها را رنگ بخشد و قلب را به تپش بیشتر درآورد.بلکه محرکی است برای شکستن قد غرور و خودبینی و زانو زدن در برابر افراشته شدن پرچم ایثار و تواضع نفس.

این احساس معرفی می شود برای شناختن،قدم برداشتن و رسیدن به خدا!

تصویرساز ذهن من کسی است که شهد جاودانگی نوشیده و در ذهنم مجموعه ای از باورهای صادقانه را به یادگار گذاشته است.

او قهرمان قهرمانان معاصر من است.برای یافتنش نیاز به گشت و گذار باطنی نداری،دیده سر را به آب معرفت بشوی،سرت را بالا بگیر؛

سردار جزیره عشق و جنون

 

تصویرش بر قلب دیوارهای شهر می تپد.آنها اسطوره ای به خواب رفته در تاریخ نیستند.نیک مردانی واقعی اند که رفتار،عمل و کردارشان در حال و آینده جریان دارد.

بی تفاوت از کنار نگاهشان نگذر!

 

   همین!

 

+ نوشته شده توسط کوثر در جمعه 1386/12/24 و ساعت 16:8 |