تبليغاتX
.:*ابراهيم در آتش*:.

هر چه می نوشمت تشنه ترم.

ای عطش آورترین آب!

ای تلخ ترین شیرینی!

ای سبک ترین سنگینی!

تو غمناک ترین شادی زندگی ام هستی.

 

تو شادی بخش ترین اندوه هستی ام هستی.ای اتفاق ساده ی پچیده!

چرا مرا نمی سوزانی؟ای سردترین شعله ی هستی!

ای پر سنگین رها شده از گم نام ترین پرنده ی مهاجر هستی!

راستی

شهر پرنده ها کجاست؟!

+ نوشته شده توسط کوثر در دوشنبه 1388/03/11 و ساعت 12:44 |

چه لطیف است حس آغازی دوباره،

و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آغاز تنفس...

و چه اندازه عجیب است ، روز ابتدای بودن!

و چه اندازه شیرین است امروز...

روز میلاد...

روز تو!!!

شهید همت

روزی که تو آغاز شدی در وجود من!

جریان یافتی در رگهای من

و متولد شدی در زندگی من

امروز یادم آمد که تو زنده ای و مثل ما زندگی می کنی

بلکه بهتر از ما و همچون خالق خود ناظری بر اعمال ما

یادم آمد که شهدا زنده اند تا ابد

تولدت مبارک!

+ نوشته شده توسط کوثر در سه شنبه 1388/01/25 و ساعت 13:58 |
سلام سردار...

بهار می آید و جای تو خالی است بر سر سفره هفت سین!

راستی!

سفره ی هفت سین من امسال خالی است سردار!

می خواهم به یادت سفره ای تک سین بیندازم!

که تنها سین آن تو باشی سردار!

مرا متهم کرده اند سردار...

به فراموشی ات!

تو شاهدی که لحظه ای از خاطرم جدا نیستی!

فراموش شده ای؟

نه!

این منم که فراموش شده ام...

چهره ات بر روی دیوار های این شهر پر زرق و برق دلم را می لرزاند.

فرمانده لشگر ۲۷ محمد روسول الله...

کمتر کسی است که بزرگراه شهید همت را نشناسد اما...

چند نفر راه تو را شناخته اند؟

میدانی سردار این بی مهری ها مرا سرد کرده است...

همیشه در یاد من بوده ای و می دانم که خود شاهدی...

مرا غمی نیست از زخم زبانها که می دانم تو می دانی!

می گویند تو را خوب فراموش کرده ام...

فراموش کرده ام؟

چه کنم؟

چه بگویم؟

من هم چون عکس تو سکوت می کنم و می بینم.

همین!

 

+ نوشته شده توسط کوثر در جمعه 1387/12/23 و ساعت 15:16 |

كبوتر بی قرار دل ، فاصله مشهد الرضا تا مسجد النبی و بقیع را با التهاب طی می كند.گاهی بر بام سقاخانه ی طلایی مأوا می گیرد ، گاهی بر گنبد خضرا می نشیند وزمانی بر زمین بقیع. اما باز هم آرام نمی شود... سنگینی لحظه ها را حس می كنی؟!سخت است باور رفتن رحمت بی پایانی چون تـــــو از میان آدمیان... تـــــو كه بهترین بنده خدا و زیباترین آفریده اویی... تـــــو كه رحمه للعالمینی... از وصف مهربانی هایت عاجزم و از شرح دلتنگی خویش... در هر نمازم به حقانیت رسالت آسمانی ات گواهی می دهم و تو می دانی كه چقدر از كوتاهی خویش در به دوش كشیدن پرچم رسالتت شرمسارم... زمانی كه ظلمت وجودم طغیان می كند ، در آخرین لحظات دست نوازشی بر سرم می كشی و باز هم من می مانم وفهم ناچیزم از شناخت تـــــو! از شناخت تـــــو و فرزندانت...از كریم اهل بیت برایت بگویم؟! از شبیه ترین مخلوقات به تـــــو حتی در روزی كه به سوی محبوب پر كشید!... از غربت مظلومانه اش و از بی انتهایی كرم وبخشندگی اش... یا از رئوف ترین ضامن آهو كه هنوز هم زنجیر این دل سیاه ازحلقه های پنجره فولادش گشوده نشده... نه... مرا چگونه توان درك عظمت اقیانوس؟!!

من همان ماهی كوچكم كه تشنه قطره آبی است كه اگر به لطف تـــــو به او بخشیده شود ، شاید اندكی از پرده های غفلت چشمانش كنار رود و گام های كوچكش برای یاری فرزند نجات دهنده ات در مسیر صحیح هدایت شود...

سلام بر تــــو ای آخرین فرستاده خدا در زمین كه با آمدنت نعمت بر بندگان خدا تمام شد و دینشان كامل. سلام و درود بی پایان خدا و فرشتگانش بر تـــــو و فرزندانت باد :

 

اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

+ نوشته شده توسط کوثر در چهارشنبه 1387/12/07 و ساعت 10:41 |

به نام آنکه فکرم به منتهای جمال و کمالش نمی رسد  

 

یا علی بن موسی الرضا! ای که حضورت در خراسان دل های مشتاق را به تپش درآورده و قلوب شیعیان را جلا و جان های شوریده را صفا میدهد!

مشهدت کعبه ی عشاق ،

حرم ات قبله زائرین ،

سقاخانه ات زمزم عارفان ،

پنجره فولادت دارالشفای دردمندان ،

و ضریح مطهرت حِصن ولایت است.

ای دستگیر همه ی عالم! مانده دلان را دریاب.

دو بال بسته عشق است و کرمت دوپای خسته و سایه حرمت

نگاهم بر توست. ای بزرگ! کاری کن... دلم پر ازغربت است ، یاری کن.

شفایم ده ، ز درد بی کسی ، درد بی ثمری ، درد نارسی

شفایم ده زین جذام دلسردی ، زخم کهنه شلاقهای نامردی

رهایم کن ازین گریه های خون آلود ، از این زمین سیاه ... هوای غم آلود!

همیشه شوکت گلدسته های رویایت دلیلی بوده بر لطف دم مسیحایت

سراسر ، قدم در قدم ، رواق در  رواق ، سوی تو آیم بر اشتیاق

 

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا

 

 

 

التماس دعا

+ نوشته شده توسط کوثر در دوشنبه 1387/11/07 و ساعت 9:37 |

فکر می‌کنید چرا اسرائیل بعد از گذشت نیم قرن هنوز به حیات نامبارک خویش ادامه می‌دهد؟ آیا بخاطر داشتن سومین ارتش منظم دنیاست؟ یا بخاطر داشتن صدها کلاهک هسته‌ای؟
برای پی‌بردن به جواب این سوال کمی به دور و بر خود نگاه کنید و سر و وضع خویش را نظاره‌گر باشید.


قریب به 60 سال از تأسیس رژیم غاصب صهیونیستی می‌گذرد؛ دهها و صدها کنفرانس و اجلاس و نشست و همایش در جهان اسلام! برگزار شده و هزارها قطعنامه و اعلامیه و بیانیه و طومار صادر گشته و خدا می‌داند چند بار رژیم اسرائیل محکوم شده است؛ اما... اما هنوز نام  این رژیم بر نقشه‌ها خودنمایی می‌کند و بر سر زبانها می‌چرخد و در کشورهای دنیا سفارتخانه و در سازمانهای جهانی حق رأی دارد و دائما در سازمان ملل قطعنامه صادر می‌کند و علیه این کشور و آن کشور موضع می‌گیرد و... و هر روز حلقه محاصره را بر ملت مظلوم فلسطین تنگتر و روز به روز نسل‌کشی مردمان ستمدیده این سرزمین را بیشتر و خانه‌هایشان را خراب و فرزندانشان را آواره می‌کند و... می‌دانید چرا؟

فکر می‌کنید چرا اسرائیل بعد از گذشت نیم قرن هنوز به حیات نامبارک خویش ادامه می‌دهد؟ آیا بخاطر داشتن سومین ارتش منظم دنیاست؟ یا بخاطر داشتن صدها کلاهک هسته‌ای؟...

برای پی‌بردن به جواب این سوال کمی به دور و بر خود نگاه کنید و سر و وضع خویش را نظاره‌گر باشید.لازم به تذكر است تمامی كالاهائی كه در زیر نامشان یاد اوری میشود از محصولات و تولیدات صنایع  پیشرفته اسرائیل كثیف است اما چون دولت اسرائل حجم كوچكی دارد سرمایه داران یهودی این كارخانه ها را در كشورهای اروپائی و امریكائی ایجاد كرده اند تا علاوه بر حل این مشكل بتوانند كالاهای اسرائیلی را  به نام كالای امریكائی و فرانسوی و المانی و ..... به ر احتی در كشورهای اسلامی به فروش برسانند زیرا میدانند كه اگر بر روی مثلا گوشیهای نوكیا بنویسند ساخت اسرائیل كشورهای عربی  از خرید ان خودداری خواهند كرد.

گوشی‌های "نوکیا" Nokia و "موتورولا" Motorola جیبهای ما را اشغال کرده است؛ موسیقی از ام‌پی‌تری پلیرهای "آی پود" IPod به گوش ما می‌رسد؛ سی‌پی‌یوهای "اینتل" Intel تجارت و اقتصاد و فرهنگ و سیاست ما را می‌گرداند و اطلاعات آنها را پردازش می‌کند؛ پرینترهای "اچ‌ پی" HP مطالب ما را به چاپ‌ می‌رساند؛ اوقات سرگرمی‌مان با فیلمهای هیجانی "هالیوود" Hollywood که در کمپانی بزرگ "فاکس قرن بیستم" Fox 20 Century  تولید شده، پر می‌شود و برای کودکانمان کارتون‌های معروف "والت دیزنی" Disney را با تلویزیونهای "پایونیر" Pioneer  نمایش می‌دهیم؛ در هنگام سفر این دوربین‌های "کوداک" Kodak  هستند که لحظات زیبای ما را ماندگار می‌کنند؛ این مجریان اخبار شبکه "سی‌ان‌ان" CNN و خبرنگاران مجله هفتگی "تایم" TIME هستند که اخبار دنیا را به گوش ما می‌رسانند؛ بچه‌هایمان با شیرخشک‌های خوشمزه‌ی "سرلاک" Cerelac بزرگ می‌شوند و شکلات‌های "مگی" Maggi و "کیت‌کت" KitKat و "اسمارتیز" Smarties می‌خورند؛ بعد از وعده‌های غذایی‌مان هیچ‌چیز به اندازه نوشابه‌های "کوکاکولا" Coca Cola و "پپسی" PEPSI و "فانتا" Fanta و "میریندا" Mirinda  نمی‌چسبد و آنچه که خستگی را بعد از یکروز کاری از تن آدم به‌در می‌کند یک "نسکافه"ی Nescafe  مخلوط با "کافی‌میت" Coffee Mate است. البته ناگفته نمی‌ماند که صورتهایمان را با "ژیلت" Gillette اصلاح می‌کنیم، مسواک‌هایمان "اورال بی" Oral-B است، سیگار "مارلبرو" Marlboro بر گوشه لبمان نشسته و خودکار "بیک" BIC و روان‌نویس "پارکر" Parker در جیبمان یافت می‌شود؛ و البته بگذریم از تیشرت‌های رنگ و وارنگ "باس" BOSS که گاهگاهی به تن می‌کنیم و بارانی‌های خوش‌دوخت "نایک" Nike که بدن ما را از برف و باران حفظ می‌‌کند و کفشهای خوش‌پای "تیمبرلند" Timberland  که در گرما و سرما همراه ماست و لباسهای ورزشی "چامپیون" Champion که ما را در افتخارات ملی و محلی همراهی می‌کند؛ و...دیگر نگوییم چرا شعار مرگ بر اسرائیل اثر ندارد! دیگر نگوییم چرا این همه اعلامیه و قطعنامه و تظاهرات به ثمر نمی‌نشیند؛ تا وقتی که مسئولین ما قراردادهای نفتی را با شرکت چند ملیتی "شل" Shell امضا می‌کنند و فروشگاه‌های زنجیره‌ای پوشاک "بنتون" Benton مد را به ما عرضه می‌دارند و محصولات غذایی "نستله" Nestle در یخچال‌های ما جاخوش کرده‌اند اوضاع همین است که هست.... شاید بگویید چرا؟به گواهی اسناد و مدارک، هر ریالی که بابت خرید و مصرف این محصولات می‌پردازیم گلوله‌ای می‌شود در قلب کودک فلسطینی، و بمبی بر سر خانه‌اش، و عاملی برای ویرانی سرزمین و آوارگی هموطنان او؛ و بگذریم از اینکه ریال‌های ما، بودجه سالانه دولت اسرائیل را افزایش و موجبات رفاه زندگی شهروندان آن را فراهم و روزگار را به کام مردم آن می‌گرداند.لازم به ذكر است تمامی شركتها و كارخانه هائی كه نامشان امد متعلق به یهودیان ساكن اسرائیل است

این تازه اول قضایاست و اگر نگاهی به تورات و تلمود و قباله(کتابهای مقدس یهودیان) و  پروتکلهای 24 گانه صهیونیسم بیندازید خواهید فهمید که قضایا پیچیده‌تر از این حرفهاست و اسرائیل این پدیده شوم قرن بیستم نه تنها داعیه‌دار حکومت بر سرزمین فلسطین و بعد از آن کل منطقه خاورمیانه است، بلکه مدعی حکومت بر تمامی جهان می‌باشد. گلدامایر نخست‌وزیر اسبق رژیم صهیونیستی می‌گفت "هر جا که یک یهودی هست آنجا مرزهای اسرائیل بزرگ است".

در کتاب قبّاله می‌خوانیم "1- کشتن غیر یهودی و غصب کردن و دزدیدن مال او بر یهودی، در صورتیکه مقدور باشد، جائز، بلکه واجب است. 2- برای آنکه سلطنت و آقایی تنها برای یهودیان باقی بماند، لازم است هر فرد یهودی، تمام نیرو و امکاناتش را صرف بدست آوردن مال و ثروت، و منع دیگر ملتها از اندوختن زر و سیم و سیادت و آقایی نماید. 3- از آنجا که افراد یهودی در عزت الهی با هم شریک و مساوی هستند، پس دنیا و مظاهر آن مال آنهاست و حق بهره‌برداری از آنها را دارند و دزدیدن مال یهودی برای همکیشان او جائز نیست، ولی دزدیدن مال غیر یهودی مانعی ندارد بلکه اصلا نام دزدی نباید روی آن گذارد؛ این عمل در حقیقت استرداد مالی است که در دست دیگران است و دین آنرا برای یهودی مباح ساخته است؛ اموال غیر یهودی مانند اموال بی‌صاحب یا ریگهای کنار دریا است که هر کس زودتر دست روی آنها بگذارد، مالک آنها خواهد شد. بنی اسرائیل در مثل مانند زنی است که در خانه نشسته و شوهرش از راه کار و کوشش، مال و ثروت فراهم می‌کند و او بدون آنکه در رنج کارگری با او شریک باشد، با مرد سهیم است و حق بهره‌برداری از دست‌رنج او را دارد. 4- برای یهود سوگند دروغ خوردن مخصوصا هنگام معامله با دیگر ملتها جایز است، زیرا اصل سوگند برای از بین بردن نزاع قرار داده شده ولی درباره غیر یهودی که عبارت باشند از حیوانات ناطق این سوگند اعتبار ندارد!"...بگذارید دیگر اشاره‌ای به پروتکلهای صهیونیسم که مجموعه قوانین مصوب نزد علمای قوم یهود است نکنم، که هوش را از سرتان خواهد برد؛ بگذارید نگویم که رژیم خبیث صهیونیستی معتقد است غیر یهودی، اعم از مسلمان و مسیحی و زرتشتی، همگی حیوانات ناطقی هستند که خداوند برای بهره‌کشی قوم یهود از آنان، خلق کرده است و انسان برتر فقط و فقط یهودی‌ها هستند؛ بگذارید نگویم که غاصبان فلسطین جان و مال و ناموس غیر یهودی را بر خود مباح می‌دانند؛ و... (توصیه می‌کنم حتما پروتکلهای 24 گانه یهود را مطالعه بفرمایید(

نتیجه آنکه هر ریالی را که بابت خرید و مصرف کالاهای صهیونیستی پرداخت می‌کنیم، در واقع با دست خود گوری برای خویش کنده‌ایم...

سعیده نعمتی

 

 

+ نوشته شده توسط کوثر در شنبه 1387/10/21 و ساعت 13:4 |

دلم خیلی گرفته

.......................

تو را نمی شناسند...

چه بگویم؟

چرا عاشقت گشتم؟!

نمی دانم!

که من هم نمی شناسمت!

پس چرا عاشقت گشتم؟

نمی دانم!

فقط این را می دانم که تو

پاک بودی

مثل آب

ربودی

دلم را

فراموشی دروغ است...

که من در داغی چشمان پاکت ذوب گشتم!

نگاهم کن که آتش می زند چشمان تو

وجود خاکی من را

چرا من عاشقت گشتم؟

نمی دانم!

نمی دانم!

+ نوشته شده توسط کوثر در یکشنبه 1387/09/24 و ساعت 10:47 |

به نام نامی اش،به شوق شادمانی اش

دوباره صفحه های بی صدا ترانه خوان و پاره های بی نگار پرنگار شدند.

و باز های و هوی عاشقانه در گرفت...

سرورا!

این نگاره ها و این دل نوشته ها شاهکار توست

و ما در این میانه هیچ کاره ایم.

دلبرا!

به سوی توست دستهایمان،بیا جلا بده به نور خود به قلبهایمان.

سلام.

شهدا والاتر از پندار ما هستند.

همین!

..................................................................................................

چه روزهای عرفانی و زیبایی بود آن روزها،روزهایی که جای جای سرزمینمان از عطر پاک شهادت آکنده بود و همه جا با گلواژه های عشق و ایمان،ایثار و جانبازی آذین گشته بود.

آن روزها که همه،پیر وجوان و زن و مرد با شوری وصف ناپذیر و دلی سرشار از معنویت راهی دیار عشق می شدند.

آن روزها "جبهه" سرزمین موعود،محل گسستن تمامی وابستگی های مادی،شکستن مرزهای زمینی و گذرگاه ورود به وادی مقدس عشق بود.

و آن روزها "شهادت"بزرگترین آرمان رزمنده جان برکفی بود که با سلاح ایمان مراحل کمال را یکی پس از دیگری طی می کرد و با عروج به قله تکامل در میان دیگر لاله های گلگون وطن مأوا می گرفت و هر قطره خون پاکش به دریای مواجی مبدل می گشت و دشمن زبون را در بهت و حیرت فرو می برد.

آن روزها، اوج عظمت و شکوه ایمان را برای همه نسل ها و تاریخ،پسرک نوجوانی آفرید که با بستن نارنجک به کمرش و رفتن به زیر تانک دشمن،به جهانیان ثابت کرد که ایرانیان با ایمان و "فهمیده" اند.

و امروز دیگر صدای غرش تانک ها و موشک ها به گوش نمی رسد و شاهد آرامشی در شهرها و خانه هایمان هستیم که مدیون صدهاشهیدی هستیم که از جان و مال و هستی خویش گذشتند و برای پاسداری از مرزهای وطن و احیای اسلام،حسینی شدند و رفتند.

و اینک ما مانده ایم با داغ حسین(ع) بر دل و رسالت زینب(س) بر دوش!

روزها از پی هم می آیند و کاروان شهدا  هنوز هم در راهند و ندا می دهند که عاشورا فراموش نشدنی است و کربلا نه یک قطعه از زمین که یک قطعه از بهشت و همه دنیاست و زینبی بودن رسالتی است که زمان و مکان نمی شناسد.

شیطان مصمم است...از پا نمی نشیند و یک لحظه غفلت ما او را کافیست.

ما که همیشه دم از تقبیح شیطان بزرگ می زنیم،آیا تا به حال شده که شیطان درونی و نفس اماره خود را برای همیشه سرکوب کنیم؟

مگر غیر از این است که می فرماید:مومن کسی است که به شیطان پشت کند؟!

آیا زمانی که ما چفیه به گردن می اندازیم به یاد لاله های در خون تپیده هم می افتیم؟

آیا سکوتمان یادآور سالهای از دست رفته ای است که با صدای توپ و گلوله و خمپاره،آرامشمان در هم شکسته می شد و افکارمان از هم می گسست؟آیا قدر لحظه لحظه خوشبختی و آرامشمان را می دانیم؟

به خودمان بیاییم ،به خودمان فکر کنیم،ما به دنیا آمده ایم که بسازیم و ببالیم.نه بسوزیم و بسازیم.

 باور کنیم که مدیونیم...

نمی دانم فراموش کرده ایم یا خودمان را به نادانی زده ایم.

هیچ کس وظیفه اش نبود که برای آسایش من جانش را بدهد...اما خیلی ها جانشان را دادند...

قصه نیست...این یک حقیقت است.

نهایت بی شرمی است اگر فراموششان کنیم...

باور کنیم که مدیون جان ها،مال ها،اشک ها و ... هستیم.باور کنیم که روز حسابی هست و چشممان به چشمشان خواهد افتاد...آیا جوابی داریم؟سرافکنده ایم یا سربلند؟با خودمان که تعارف نداریم!فقط کافیست لحظه ای با خود خلوت کنیم...

ما برای جواب چه داریم؟!

 

+ نوشته شده توسط کوثر در سه شنبه 1387/08/07 و ساعت 10:17 |