تبليغاتX
.:*ابراهيم در آتش*:.

 

می خواهیم گل محمدی ببوییم،مشام جان را آماده سازید...

فرشته های قدر بر زمین می ریزند

رد پای نور را گرفته اند!

نه،دور نرویم؛او همین جاست.

صدای دیدار را نمی شنوید؟!

زهرا،لیلة القدر انسان کامل است...

منزل قرآن و روح،منزل فرشته های قدر؛با سلام و برکت،تا طلوع بامداد نور

برای بیان بهشت،پهنه ی لفظ تنگ است!

عشق را نمی شود فهماند

زندگی زهرا،تاریخ فشرده ی تقدیرآدمی است!

تکلیف انسان، در این همه راه، چیست؟!

آدم وقتی بهشت را طلب نکند،قطعا،به وی جهنم خواهند داد!

زهرا،کلمه نیست،بهشت است.

خانه ی دوست کجاست؟!

اهالی قبیله ی تردید،هیچ وقت،به جوابی روشن نخواهند رسید.

در لحظه های جدا شده از تاریخ –گسسته از ماضی و مستقبل-به دنبال خانه ی زهرا باید گشت.

جغرافیا در این مقام،راه ندارد!

کاخ سبز و سرخ و سپید

گیرم که بکوشد و بتواند جغرافیای چشم ها را انباشته سازد،

اما مگر می تواند جای دلنشینی کوخ زهرا را نیز بگیرد؟

از این کوخ کارها بر می آید که از دست هیچ کاخی ساخته نیست.

کوزه ای گلین که تکلیف تشنگی آدم را –ساده و خودمانی و زلال-روشن می سازد.

از هزاران بار مرداب-که دریاست،که اندیشه های کولاک را بر دوش کشد؛و نه جویبار که به درد تشنه های از راه مانده بخورد- فراتراست...

و گلیم پاره ای که زیر پای ارزشها گسترده می شود،

بر هزاران بار فرش اشرافیت بی خاصیت –که تنها بی خیالی ها را مفروش می سازد-شرافت دارد!...

بیایید به جای تجلیل به تحلیل بنشینیم

به جای تعیین طول و عرض جغرافیایی به تبیین ارزشها و اصالت ها بپردازیم...

درد را وزن کنیم

روشنایی را بچشیم

و نور را بچینیم...

برای معماری خانه های سالم و صالح حتما دست به مهندسی غیرت وایمان و تقدیر باید شد!

چرا یک خانه ی کوچک گلی که گاه حتی تا سه شبانه روز آب و نان نیز ندارد،می ماند و معیار می شود؟!...

راز ماندن در چیست؟

روزگار

برای آنها که سر بر سر شانه ی حق،قرار و آرام دارند

هیچ وقت،دشوار نیست!

معجزه ی زهرا،نهان ماندن اوست.

بی محلی به قدر نا شناختن!...

کوثر

کوچک ترین سوره ی قرآن است

خداوند یک بار،در سراسر قرآن

گفت:"اعطینا"و آن هم در همین کوچک ترین سوره!

خَیرُ کلام،ما قَلَّ و دَلَّ

کوچک،زیباست!

لهجه ی آب،از زبان زهرا –بانوی آب-شنیدنی تر است!

و تلفظ نور از نگاه تازه ی او دیدنی تر...

تا او را داریم،تنهایی آب معنا ندارد.

+ نوشته شده توسط کوثر در پنجشنبه 1386/04/14 و ساعت 9:39 |

 

سردار رشید اسلام شهید حسین اسلامی معاون طرح و عملیات تیپ مقدس المهدی(عج)در بهمن 1337 در میان عشایر غیور و آزاده شهرستان فسا دیده به جهان گشود.از مبارزات او بر ضد رژیم ستم شاهی که بگذریم او از اولین کسانی بود که در تشکیل نهاد مقدس سپاه شهرستان و مبارزه با اشرار و قاچاقچیان و مزدوران منافق ضد انقلاب گام به میدان مبارزه نهاد.

در عملیات های متعددی شرکت جست.از جمله عملیات کرخه نور،فتح المبین،بیت المقدس،رمضان،والفجر1، والفجر2، والفجر4،بدر،خیبر و بالاخره در عملیات پیروزمندانه ی والفجر8 در جاده ی فاو_ام القصر بر اثر ترکش خمپاره در تاریخ 26/11/64 به درجه ی رفیع شهادت نائل آمد.

در دفتر خاطرات شهید راجع به فرزند دلبندش می خوانیم:

به پسرم دروغ نگویید

به پسرم نگویید من به سفر رفته ام

نگویید من از سفر باز خواهم گشت

نگویید زیباترین هدیه را به ارمغان خواهم آورد

به پسرم واقعیت را بگویید

بگویید به خاطر آزادی تو

پریشان شده است

بگویید موشک های دشمن

انگشتان پدرت را در سومار

دستهای پدرت را در میمک

پاهای پدرت را در موسیان

سینه ی پدرت را در شلمچه

چشمهای پدرت را در هویزه

حنجره ی پدرت را در ارتفاعات الله اکبر

هزاران خمپاره ی دشمن

سینه ی پدرت را نشانه رفته اند

در تمام مرزهای غرب و جنوب

اما هنوز ایمان پدرت در تمامی جبهه ها می جنگد

به پسرم واقعیت را بگویید

بگذارید قلب کوچک پسرم ترک بر دارد

و نفرت همیشه ای از استعمار در آن بجوشد

بگذارید پسرم بداند

که چرا عکس پدرش را بزرگ کرده اند

چرا مادر دیگر هرگز نخواهد خندید

چرا گونه های مادربزرگش همیشه خیس است

چرا پدربزرگش همیشه عصا به دست گرفته

چرا عموهایش محبتی بیش از پیش به او دارندو چرا پدرش به خانه بر نمی گردد؟!

خون پدرت را در رودخانه ی بهمن شیر

وقلب پدرت را در خونین شهر پرپر کرده اند

بگذارید پسرم به جای توپ بازی،نارنجک را بیاموزد

به جای ترانه فریاد را بیاموزد

و به جای جغرافیای جهان،تاریخ جهانخواران را بیاموزد

هر روز فانسقه ی پدرش را ببندد

هر روز پوتین پدرش را امتحان کند

هر روز اسلحه ی پدرش را روغن کاری کند

هر روز با قمقمه ی پدرش آب بخورد

به پسرم دروغ نگویید

نمی خواهم آزادی پسرم قربانی نیرنگ جهانخواران باشد

به پسرم واقعیت را بگویید

می خواهم پسرم دشمن را بشناسد

امپریالیسم را بشناسد

استعمار را بشناسد

به پسرم بگویید من "شهید"شده ام

بگذارید پسرم تنها به دریای خون شهیدان هویزه بیندیشد.

+ نوشته شده توسط کوثر در سه شنبه 1386/04/05 و ساعت 21:48 |