می خواهیم گل محمدی ببوییم،مشام جان را آماده سازید...
فرشته های قدر بر زمین می ریزند
رد پای نور را گرفته اند!
نه،دور نرویم؛او همین جاست.
صدای دیدار را نمی شنوید؟!
زهرا،لیلة القدر انسان کامل است...
منزل قرآن و روح،منزل فرشته های قدر؛با سلام و برکت،تا طلوع بامداد نور
برای بیان بهشت،پهنه ی لفظ تنگ است!
عشق را نمی شود فهماند
زندگی زهرا،تاریخ فشرده ی تقدیرآدمی است!
تکلیف انسان، در این همه راه، چیست؟!
آدم وقتی بهشت را طلب نکند،قطعا،به وی جهنم خواهند داد!
زهرا،کلمه نیست،بهشت است.
خانه ی دوست کجاست؟!
اهالی قبیله ی تردید،هیچ وقت،به جوابی روشن نخواهند رسید.
در لحظه های جدا شده از تاریخ –گسسته از ماضی و مستقبل-به دنبال خانه ی زهرا باید گشت.
جغرافیا در این مقام،راه ندارد!
کاخ سبز و سرخ و سپید
گیرم که بکوشد و بتواند جغرافیای چشم ها را انباشته سازد،
اما مگر می تواند جای دلنشینی کوخ زهرا را نیز بگیرد؟
از این کوخ کارها بر می آید که از دست هیچ کاخی ساخته نیست.
کوزه ای گلین که تکلیف تشنگی آدم را –ساده و خودمانی و زلال-روشن می سازد.
از هزاران بار مرداب-که دریاست،که اندیشه های کولاک را بر دوش کشد؛و نه جویبار که به درد تشنه های از راه مانده بخورد- فراتراست...
و گلیم پاره ای که زیر پای ارزشها گسترده می شود،
بر هزاران بار فرش اشرافیت بی خاصیت –که تنها بی خیالی ها را مفروش می سازد-شرافت دارد!...
بیایید به جای تجلیل به تحلیل بنشینیم
به جای تعیین طول و عرض جغرافیایی به تبیین ارزشها و اصالت ها بپردازیم...
درد را وزن کنیم
روشنایی را بچشیم
و نور را بچینیم...
برای معماری خانه های سالم و صالح حتما دست به مهندسی غیرت وایمان و تقدیر باید شد!
چرا یک خانه ی کوچک گلی که گاه حتی تا سه شبانه روز آب و نان نیز ندارد،می ماند و معیار می شود؟!...
راز ماندن در چیست؟
روزگار
برای آنها که سر بر سر شانه ی حق،قرار و آرام دارند
هیچ وقت،دشوار نیست!
معجزه ی زهرا،نهان ماندن اوست.
بی محلی به قدر نا شناختن!...
کوثر
کوچک ترین سوره ی قرآن است
خداوند یک بار،در سراسر قرآن
گفت:"اعطینا"و آن هم در همین کوچک ترین سوره!
خَیرُ کلام،ما قَلَّ و دَلَّ
کوچک،زیباست!
لهجه ی آب،از زبان زهرا –بانوی آب-شنیدنی تر است!
و تلفظ نور از نگاه تازه ی او دیدنی تر...
تا او را داریم،تنهایی آب معنا ندارد.

