تبليغاتX
.:*ابراهيم در آتش*:.

نکاتی عرفانی را از استاد ارجمندم به تمام شما دوستان عزیز هدیه می کنم.امیدوارم که بتوانیم این جملات را در زندگی مان پیاده کنیم:

*         انسان مربوب خداست،پس چه بهتر که محبوب او هم باشد.

*         جسم را تبدیل به جان کنیم و جان را تقدیم به جانان.

*         عبد را دعا باید نه ادعا.

*         ضربتی بر پیکر خواب سحرگاهی بزنیم تا شربتی از آن شراب ناب بنوشیم.

*         شرارت در دنیا،مرارت و حرارت برزخ و دوزخ را به دنبال دارد.

*         دنبال مقصر نگردیم،دنبال مؤثر بگردیم ،مؤثر هم فقط خداست.

*         در صعود الی الله،تقوا هم نردبان دل است و هم دیدبان دل.

*         عمر خویش گم نکنیم که المثنی ندارد.

*         هر که قائم را چشم به راه باشد،باید که خود سر به راه و وضعش رو به راه باشد.

*         امام زمان برای این ظهور نمی کنند که تبعیت نمی کنیم.

..............

آری،امام زمان برای این ظهور نمی کنند که تبعیت نمی کنیم.هر که قائم را چشم به راه باشد،باید که خود سر به راه و وضعش رو به راه باشد...

خداوندا به مهدی زهرا قسمت می دهیم ما را طوری تربیت کن که خود می خواهی چرا که جوانی موسم عطرافشانی بوستان عمر و فصل شکوفه باران زندگیست.

اگر غوغای بهار در باغ زندگی ما بر پا نشود و اگر بلبل جوانی بر شاخسار عمرمان ترانه ی زیبای پاکی نخواند،ما همان خزان زده ی سرد و خموده ایم، هر چند صد بهار بیاید و بگذرد.

کاش قدر جوانی را بدانیم،جوانی مناسب ترین فصل رسیدن به خودباوریست،جوانان اگر از پند پیران و تجربه بزرگان و خوبان عالم بهره گیرند کمتر دچار حسرت خواهند شد.

جوانی زیباترین گلی است که در بوستان عمر می شکفد. اما عمرش کوتاه،گلبرگ هایش لطیف و بسیار آسیب پذیر است.آن که نقد جوانی را رایگان از کف دهد کوله باری از حسرت را تا دامنه قیامت باید به دوش بکشد.قیامتی که اولین پرسش آن فرصت جوانی است.

خدایا!خداوندا!آنان که جوانی را دریافته اند، آنان که گل زیبا و با طراوت زندگی را چون جان شیرین پرستار بوده اند و مطاع جوانی را با خریداری بس منصف نقد کردند، چه خوش معامله ای داشتند و آنان که عمر این گل را در بی خبری و غفلت سر آوردند چه بد زیانکارانی بودند و هستند؟!!

کمکم کن خدا،که فقط برای تو باشم...

همین!

.......................................

     پ.ن:استاد ارجمند:استاد امجد

+ نوشته شده توسط کوثر در دوشنبه 1386/07/23 و ساعت 22:21 |

بعضی  مواقع می گویم امان از فراموشی لاله ها،خدا نیاورد روزی که لاله ها را فراموش کرده باشیم...

می خواهم بگویم ای کاش قرآن های جیبی شهیدان،پلاک های هویتشان،چفیه های نمازشان،سخنان گهربارشان،راهنمای راه ما باشند.

می خواهم بگویم:

کبوترها،کبوترها به دلجویی از آن بالا                       نگاهی زیر پا، اسیران قفس ها را

خوش به حال شهدا که پرواز کردند و به دیدار معشوق نایل شدند.می گویند اگر پایت را از زمین برگیری،آسمان راه های بی کرانش را نشانت می دهد.ای کاش مثل شهدا،دل از خاک شدن برای ما هم آسان بود.می خواهم بگویم:

خوشا پروازتان باهم،بلند آوازتان باهم                    به یاد آرید ما را هم در آن پرواز کردن ها...

قسمتی از دلنوشته های شهید"مهدی رجب بیگی"را برایتان می نویسم، شاید تکراری باشد ولی باید درگفتارش تدبیر شود.امیدوارم اهل تدبر بشویم.

«...چه باید کرد؟

خدایا تو می دانی که چه می کشم.پنداری که چون شمع ذوب می شویم،آب می شویم.ما از مردن نمی هراسیم،اما می ترسیم بعد از ما ایمان را سر ببرند.اگر نسوزیم هم که روشنایی می رود و جای خود را دوباره به شب می سپارد.

چه باید کرد؟

از یک سو،باید بمانیم تا شهید آینده شویم،و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند.

هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند،و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود.عجب دردی!

چه می شود امروز شهید می شدیم و فردا زنده می شدیم تا دوباره شهید شویم...»

آری،یاران همه رفتند د رحالی که نگران فردا بودند.

آیا باید سکوت کرد؟در جایی که زنده ترین یادواره های شهدا،فقط به تابلو ها،آدرس ها،اسامی پارکها و ...خلاصه می شود؟

در جایی که ویروس های تهاجم فرهنگی،آزادانه در حریم استقلال فکری و فرهنگی،"جوانان ما" را می چرند و لحظه به لحظه،ذره ذره،سراپای هویت آنان را می جوند؛آیا هنوز هم باید سکوت کرد؟در جایی که بر"دیوارهای بلند فاصله"جز تبلیغات وابسته و غربی،چیز دیگری وجود ندارد.تبلغاتی که برای"بعضی"هاست و نه برای همه؛آیا باید...

آیا بلوغ و ظهور"عاطفه"ها و ترحم ها،فقط در جشن ها و سر چهارراه هاست؟

آیا تا روز عاطفه ای نباشد،نباید انتظار داشت انسانهای خیّر و نوع دوستی دلشان به حال دیگران بسوزد،گلهای محبت و مهربانی بشکفند و جلوه کنند؟!

آیا در جامعه ای که همگان خمس و زکات خویش را به درستی بپردازند،دیگر فقیر و مستحقی باقی می ماند،تا در صف نیازمندان و جویندگان عاطفه قرار گیرد؟آیا همه بی بضاعتان،لنگ خواسته های مادی هستند؟

...اگر روزی این مهر سکوت بر لبان خاموش ما بپوسد،آیا باز هم باید سکوت کرد؟اگر روزی دلها برای گرفتن دوباره بهانه بگیرد،چه کسی شعرهای حافظ و باباطاهر را باز عاشقانه می خواند؟کدام شاعر از گل و گلوله،غزل و ترانه می سراید؟

آیا باید سکوت کرد؟!

خدایا نکند وارثان خون این شهیدان در راهشان گام نزنند؟نکند شیطان های کوچک با خون اینها خان شوند؟نکند جان مایه ها برای بی مایه های دون سرمایه ی مقام شوند؟نکند زمین خون رنگ به تسخیر هواداران نیرنگ در آید؟

...نکند که ... نه،نه،خدایا هرگز!

مگر می شود خون حسین پایمال شود؟

مگر می شود دست عباس بر پیکر یزید بیاویزد؟

مگر می شود علی اکبر بمیرد؟

نه،نه،هرگز...

همین!

+ نوشته شده توسط کوثر در پنجشنبه 1386/07/05 و ساعت 4:12 |