تبليغاتX
.:*ابراهيم در آتش*:.

شهید گمنام

 

نشانی ات را گم کردم،از مادرت پرسیدم...

گفت:قطعه 62،ردیف اول،آمدم...

یادم آمد که می گفتی:قطعه همان غزل است اگر سر نداشته باشد!

تو هم غزل بودی،قطعه قطعه!

قافیه ات شاید هم سنگ و چه قافیه سختی برای ترانه!

 

+ نوشته شده توسط کوثر در شنبه 1386/08/19 و ساعت 9:6 |

 

سلام حضرت دلبر     سلام قرص بدر و قمر

زمین که لطف ندارد     از آسمان چه خبر؟...

 

یا اباصالح المهدی

مولای من!

کاش می آمدی تا مروارید سفید عشق از صدف سبز انتظار سر برآورد و معصومانه بخندد و بوته های یاس،دست در دست شاپرک ها،سرود انتظار را به پایان رسانند.شاید این تنها پایان شادی آفرین باشد.

کاش می آمدی و می دیدی که سپیدارهای بلند قامت به احترامت خم می شوند.

می دانی!

سپیدارها فقط برای تو تعظیم می کنند.

باز آی!

باز آی و این مضرابهای شکسته را بردار و بر سنتور کهنه ی دلم بنواز...چندی است که آهنگی بر آن ننواخته اند.

باز آی و شقایق های چشمانم را نوازش کن.

باز آی و پاهای رنجورم را توان ایستادن ده،چرا که سالهاست عزم سفر کرده اند ولی نای پیش رفتن ندارند.

باز آی!

مولای من!شبها به امید اینکه شاید نوری از وجودت را به من برسانی در خلوت تنهاییم می نشینم...

شبها با یاد تو برایم چه زیباست!

مولای من!هستی به نام تو معنا دارد و یقین دارم که چهره ی دلربای تو زیباترین بهشت هاست.

بهار من!

در این پاییز غم انگیز،دلم حضور بهاریت را می طلبد...

چقدر دلتنگت شده ام...

جمعه ای دیگر نزدیک است و...

گر چه تنهاترینی تو،اما             عشق هم سخت تنهاست،تنهاست

کاش با من دل عاشقی بود      تا بگویم ظهور تو فرداست

همین!

+ نوشته شده توسط کوثر در جمعه 1386/08/04 و ساعت 2:38 |