تبليغاتX
.:*ابراهيم در آتش*:.

تقديم به سيد مرتضي آويني


اي يكه سوار شرف،اي مرد تر از مرد بالايي من! روح تو در خاك چه مي كرد؟
مي گفت:بمان! - عشق چنين گفت كه بشتاب -
مي گفت:برو! - عقل چنين گفت كه برگرد -
ديروز يكي بودم وبا تو ، ولي امروز تو نور تر از نوري ومن گرد تر از گرد
يك روز اگر از من وعشق تو بپرسند: (( پيغمبرتان كيست ؟)) بگو درد،بگو درد
اي چشم و زبان شهدا،هيچ زباني چون حنجره ات،داغ مرا تازه نمي كرد!


عليرضا قزوه - ۱۳۷۱

+ نوشته شده توسط کوثر در دوشنبه 1387/02/23 و ساعت 18:53 |
خورشید صادقانه در سایه ی چشمان محبوبت

به پناه آرمیده

و راه افق را

پشت نجابت نگاهت می جوید

ای خون دوباره شهر

سردار بی سر جزیره عشق و جنون

ای بلند تر از فریادهات!

فریاد تو

فریاد تو

هر روز از ذهن شهر می گذرد

ای نگاه محجوب

که خورشیدها زیر نگاه گرمت

به تمنا آمده اند

ای رفته تا استواری کوه

ای ایستاده روبروی باد... طوفان!

تمام جهان هم اگر برابر نامت بایستند...

سرو تو کجا و حیاط عالم کجا؟!


ای جگرآورتر مرد!

از آن همه بالا ... که تویی

نگاهت را از سطح شهر بگذران

تا ببینی

مردان بی تو مانده ی شهر را

که به امید ماه تو می جویند آسمان شب را ....

ای مرد!

ای مرد!

ای مرد!

نگاهمان کن که شاید در آتش نگاهت ذوب شویم...

که شاید رها شویم...

که شاید...

 

+ نوشته شده توسط کوثر در یکشنبه 1387/02/08 و ساعت 20:0 |