تقديم به سيد مرتضي آويني
اي يكه سوار شرف،اي مرد تر از مرد بالايي من! روح تو در خاك چه مي كرد؟
مي گفت:بمان! - عشق چنين گفت كه بشتاب -
مي گفت:برو! - عقل چنين گفت كه برگرد -
ديروز يكي بودم وبا تو ، ولي امروز تو نور تر از نوري ومن گرد تر از گرد
يك روز اگر از من وعشق تو بپرسند: (( پيغمبرتان كيست ؟)) بگو درد،بگو درد
اي چشم و زبان شهدا،هيچ زباني چون حنجره ات،داغ مرا تازه نمي كرد!
عليرضا قزوه - ۱۳۷۱
+ نوشته شده توسط کوثر در دوشنبه 1387/02/23 و ساعت
18:53 |

